تبليغاتX
از تبار ياس

دوشنبه 26 شهریور1386

آدینه موعود...

اي قرار بخش دلها

در وادي هجران،

در لحظه‌هاي بي‌ تو بودن

چشمان مشتاقمان را

بر آسمان اميد دوخته‌ايم

تا آفتاب روشن وصالت

از پس ابرهاي انتظار

بر ديدگان باراني محنت‌زده

رنگين كمان حضور ببارد...

 

لحظه‌هاي بي تو بودن،

چه آهسته مي‌گذرد

و پروانة وصال

چه آهسته‌تر

به سوي صبح مشتاقان پر مي‌گيرد.

دلهاي سرگشتگان

بي‌‌تابي اين لحظه‌ها را

خوب مي‌فهمد.

 

فصل‌هاي زندگي

بدون حضور نوراني تو

فقط پاييز و زمستان را مي‌شناسد

بهار را

تنها در آرزوها مي‌توان تجسم كرد

تا تو نيايي

بهار هم نمي‌آيد.

آن روز كه مي‌رفتي

در آن زمستان سرد جدايي

گفتيم با بهار مي‌آيي

اما اي نور ديدة زهرا

چگونه با بهار خواهي آمد

كه تو خود بهار دلهايي؟

 

در تنگناي تنهايي

ديدگانمان چه غريبانه

آشناي ديدارت را

به انتظار نشسته است...

حضور تو

مرهمي است بر قلبهاي مغموم منتظر

باز آي...

اي قرار جان‌ها

باز آي و بر دل زخم‌خوردگان

مرهم وصال بگذار.

باز آي و بي‌قراري دلها را

با دست‌هاي مهربانت آرام بخش.

باز آي و نواي خوش وصل را

در گوش فلك به طنين انداز...

باز آي و سكوت سالهاي انتظار را

با كلام روحبخش "أنا المهدي"

در هم شكن

و درفش سعادت را

بر فراز كعبة ابراهيمي

به اهتزار درآور...

اي پرچمدار عدل الهي...

 

بي تو

لبخند هيچ لاله‌اي

فرياد هيچ زنبقي

و نگاه هيچ نرگسي

زيبا نيست...

باز آي

و تبسم گلها را

معنا بخش

اي مفهوم همة نشانه‌هاي زيبايي...

اي ترجمان آيات الهي...

 

ديري است

در تنگ‌ترين قفس تنهايي

زير تازيانة فراق

مهجور و سرگشته

گرفتار هجرانيم

كجاست دست‌هاي حضورت

تا بندهاي در هم تنيدة جهل را

در هستي بدون تو ! -اي بهانة هستي عالميان-

يكي يكي

از هم بگسلد...

و لحظه لحظه

نور يقين را

بر ديدگان حقيقت جو

متجلي كند

آنچنانكه در مصحف زهرا

به تجلي نشسته است...

 

پس از تو

شبنم شكيبايي

در گرماي انتظار تبخير شد

و اشك هجران

ارمغان هميشگي لحظه‌ها شد...

از آن روز كه رفتي،

خاك كربلا سرخ‌تر شد

و مشتاق‌تر... تا تو بيايي

اي منتقم خون مقتول نينوا ...

 

از همان روز كه سرخي خاك كربلا

در سرخي خون خدا

ناپديد گشت،

فرياد انتظار بود

كه در سكوت شن‌هاي خون‌آلود

در صحراي سوزان نينوا

در بلنداي زمان

مظلومانه به گوش مي‌رسيد...

 

پس از تو

ذوالفقار عدالت

تشنه‌تر از خاك عطشان كربلا

در لحظه‌هاي بيتابي

دست‌هاي عدالت گستر تو را

بهانه مي‌گيرد...

 

اينك ما ايستاده‌ايم

منتظر

و تنهايي دست‌هايمان را

تا رسيدن واپسين غروب هجران

و دميدن آدينة موعود...

به ضريح نيايش دخيل بسته‌ايم...

نوشته شده توسط دلشده |     •