از تبار ياس
هر لحظه دل بهانه، دیدار یار گیرد... بنمای چهره ات را تا دل قرار گیرد
چهارشنبه 29 خرداد1387
باز آ...
ميگشايم نگه خستة گريانم را
تا بجويم رخ چون گلشن او
تا ببينم ز پس پردة اشك
جلوة خندة جانانة او
مينشينم لب درياي خيال
ميكشم بر رخ آب
چهرة نابش را
مينويسم بازآ...
اي سفركرده شبهاي دراز...

